من هرگز به هیچ فال قهوه ای ایمان نیاوردم
حتی وقتی تو را نشان ام داد كه می رفتی
ومن اشك نمی ریختم
و آرام تر از همیشه
قهوه ام را روی صندلی لهستانی ساده ای سر می كشیدم
ومزامیر می خواندم
و از پنجره به بچه های بازیگوشی نگاه می كردم
كه لی لی كنان
به سنگ زندگی ضربه می زدند
من هرگز به هیچ فال قهوه ای ایمان نیاوردم
حتی وقتی فال گیر گفت
در آینه كسی منتظر توست
..........................
لينك مطلب | نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387
ساعت 7:42 بعد از ظهر توسط
سالومه
|

