به سرت که می زند
در خیابان می مانی
و به چراغ سبز خیره می شوی
که در چشم هایت باغی بروید
تو را به انگشت نشان می دهند
نه،
دوستت که ندارند
به رویاهایشان نیز
راهت نمیدهند
طوری نگاهت می کنند که انگار
به کودکی هایشان زخمی زده ای
تورا به انگشت نشان می دهند
تا سنگ شوی
بتراشند،شکلی شوی
که سالها بخندانیشان
سبز می رود
و تو هنوز نگاه می کنی
که در چشمهایت باغی بروید!؟
پسر!
چرانمی خواهی بفهمی
سبزت نمی خواهند!
لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388
ساعت 9:52 بعد از ظهر توسط
سالومه
|


