عابد کنار برکه نشست!
دستهایش در آب بود که دید
آن سوی برکه
زنی گلو و گلوبندش را به نمایش گذاشته است!
چشمانش را بست و
در سکوت خواند :
دور شو شیطان!
از من دور شو!
چشمانش را که گشود،
زن،صنوبری بود و
گلوبندش،
ماه...
لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387
ساعت 10:38 قبل از ظهر توسط
سالومه
|


