ملالی نیست!
هنوز برای مرگ و سرطان و نامهربانی
درمانی نیافته ایم!
اوضاع جو زمین خوب است
و اقیانوس ها همچنان آرام
و دریاها هم چنان سرخ
بر فراز برلین
به فرشته های ویم سلام دارم!
نیمه شب است!
کمی نان خورده ام و اشک و عسل!
برای مرغ های بی بال و پر رویاهایم!
که پریدن را حتا دیگر از یاد برده اند
هنوز امید بر می بندم و دام بر می نهم
اما از دست یاری دهنده و
کلام مهر آمیز همچنان خبری نیست!
گوش شنوایی به چنگ نیاورده ام!
همچنان دامم را تهی می یابم!
دیگر نه پای نشستن برایم مانده است
و نه حوصله ی دیگر بار و دیگر بار که دامی باز گسترم...
معجزه یی کن!
قبل از آنکه با در افکندن خود به عمق دره
به شناخت خویش توفیق یابم!
منتظر معجزه تان هستم...
در میزنند!
من صدای در زدن مرگ را میشنوم!
به او چه بگویم که دست از سرم بردارم؟
گاهی به صورت دوستی ـبه بهانه وصول طلب ـمی آمد....
اروپای شما به شکل سر سام آوری جیغ می کشد!
ما در حیرت خویش به شب تبدیل شده ایم!
بورداهایی با مدل های گوناگون خود را می لرزانند!
ساکنین جزیره ها باید محتاط تر عمل کنند!
ما بر گسل خانه ساخته ایم!
ما و شما!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


