تبليغاتX
طنین آیه های مقدس
طنین آیه های مقدس

و شاید در لحظه هایی به ضرورت،غم را به عقب بنشانند،آنقدر که امکان به آسودگی نفس کشیدن پدید آید.

Home Email Archive Designer

حتی نگاهش آتش گرفته بود و قلب کوچک غمگینش دلسوز نبود در مردمک چشم من آنروز کوچک شد و رفت.در کوچه اندوه صدایش کردم التماسش کردم گوشی نسپرد دستی نفشرد.بیصدا بود و قشنگ پیش ناباوری چشمانم لحظه ای مکث نکرد...در نگاهش حیرت بود شادی گم شده ای بود که نفهمید غم پیدایم.آتشی در بن چشمش دیدم فوران گل یخ در دلش پیدا بود پیچک غمگینی دور تا دور نگاهم پیچید.لحظه ها با تپش قلب سراپا حزنم تردتر از پر پروانه یکی بعد یکی خرد شدند...حلقه ی اشک به دادم نرسید کلمه گم شده بود هیچ حرف قشنگی به یادم نرسید...مثل یک سایه از کوچه گذشت...پشت سر عشق پوسیده من له شده بود مثل یک سیب پلاسیده که در جوی خیابان افتاد مثل...مثل یک قوطی کنسرو سر رهگذر کودک باد یا مثلا مثل یک برگ که...باورم نیست که آن ساده تر از آب مرا آتش زد برو برو ای کودک ناز برو در طالع من نام تو خط خورد برو...و چه پایان غم انگیزی قصه بودن ما و چه پایان غم انگیزتری قصه رفتن تو و چه امید که در نطفه نمرد و چه یاسی که سراپای وجود من دلسوخته را مامن کرد و من اما چه کنم با غم تو؟و من اما چه دهم پاسخ دل؟و من اما به چه شوق؟ و من اما به چه دلخوش باشم؟به غم تنهایی؟به سکوت ازلی؟به غروب ابدی؟به چه دلخوش باشم؟به چه؟

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 ساعت 11:15 قبل از ظهر توسط سالومه |


نمی دانم کی می آیی؟از که بپزسم روز آمدنت را؟ بیرقت را روی کدام بام می اندازی؟عبایت را روی کدام شاخه می آویزی؟نام اولین گلی که بوی تو به مشامش می رسد چیست؟و نام اولین خیابانی که گام های تو را می بوسد ؟ و نام اولین خیابانی که گام های تو را می بوسد ؟

شمشیرت را در کدام سیاره صیقل می دهی؟مهربانیت از کدام سمت خواهد آمد؟چه کسی تو را از همه زود تر می بیند؟کدام دست اولین پنجره را به روی تو خواهد گشود؟روز آمدنت را کدام پیشگو می داند؟چه کسی اولین بوسه را بر دستان تو خواهد نشاند؟اولین کسی که به او لبخند می زنی کیست؟

چقدر افقها را شمارم؟چقدر بر موجها، سیبها، کوهها نگاه کنم؟چقدر نشانی تو را از شهابها بپرسم؟در کدام آسمان نشسته ای؟خیمه ات را با کدام ستاره ساخته ای؟

معبد ها بی تو رنگ و بویی ندارد؟بیا تا ابرها از بالای سر روز های ما بروند.بیا تا عشق در گلدانهایمان بشکفد و دریا تا نزدیکی دفتر مشقمان بیاید.

اگر تو بیایی هیچ شمعی خاکستر نخواهد شد و پروانه ها تا قیامت در هوای عاشقی بال و پر خواهند زد.اگر تو بیایی سنگها سکوت خود را می شکنند، بغضهای هزار ساله ترک برمی دارد و باران تند و بی امان بر شیروانی دنیا می بارد.

باران ترجمه ی اشکهای توست و یا حاصل جمع شکهای ماست که اینگونه بی شکیب می بارد؟

ای عادل ترین عاشق! در این روزگار قحطی آغوش، پناه دلتنگی هامان باش!نمی دانی سرهای ما چقدر محتاج شانه های مردانه ی توست؟نمی دانی چقدر دلمان برای یک گریه ی بی ریا تنگ شده است! ما از تمام ابر های جهان دلتنگ تریم!

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه ششم شهریور 1386 ساعت 12:52 بعد از ظهر توسط سالومه |


Home | Archive | Email