تبليغاتX
طنین آیه های مقدس
طنین آیه های مقدس

و شاید در لحظه هایی به ضرورت،غم را به عقب بنشانند،آنقدر که امکان به آسودگی نفس کشیدن پدید آید.

Home Email Archive Designer

چیز مهمی نیست آقا ، کاملا خوبم

دارم برای قاب عکست میخ می کوبم

بر روی این دیوار سرد لعنتی ، یا نه....!

روی دل دیوانه ی همیشه آشوبم !

 

سر دردهایم ؟ دائمی ، همیشگی ، عادی ست!

حل می شود با قرص های سبز مرغوبم!

غمگین نشو از زخم بر پیشانیم وقتی  _

- بر چارچوب خاطرات کهنه مصلوبم !

 

هی پلک بر هم می گذارم از سر اجبار

شاید به چشمانت نیفتد چشم مرطوبم

اینبار اگر لب وا کند این چشمه های اشک

دیگر به سر وا کردن این زخم مغلوبم

 

دائم در و دیوار را پر می کنم از تو

از نامه ها ، از عکس ها ، از عشق مکتوبم!

 

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 ساعت 0:39 قبل از ظهر توسط سالومه |


زخم ها و غصه های من جامه نیستند
تا از تنم در آورم،گوشه ای بگذارم
فریادهای مانده در گلو نیستند
تا از ته ِ وجود به صدا برآورم
زخم ها و غصه های من
همان بهتر که نگفتنی
همان بهتر که نهفتنی
باقی بمانند
زخم ها و غصه های من
گرچه مثل  زخم ها و غصه های مردم زمانه ام نیست
اما از زخم و غصه های مردم زمانه است
مردمی که کفشهایشان پاره است
درد می کند،نعره می کشد
از گذشته هایشان جز زخم و درد و غصه چیزی یادشان نمی آید!
از زمانی که حوا طعم غصه ی مرگِ هابیل را چشید
تا الان که بهانه برای گریستن زیاد است
من ولی تمام سلول های بودنم
لحظه های ساده ی حضور داشتنم
زخمی است
شیشه ی پنجره ی روح من
 تنه ی درختِ احساس ِ من
سد ِ محکم ِ دلم
برای شاد زیستن و آرام ماندنم
در تقابل با هر چه بدی است
ترک خورده،شکسته است
زخم های پوستی،غصه های ظاهری کجا؟
زخم های رفاقت ها،غصه های آشناهای باطنی کجا؟
قلمم چه گریان و تلخ اولین بار
حرفِ زخم،غصه را بر در خانه ی احساساتم حک کرد
احساساتِ دختری شاد و خوش خیال که...!
دلم خط خطی شد از خط های ناهموار و زشت
با هر خطی شکست و با هر مشق ِ شادی پیوند خورد
هی شکست و هی پیوند
چه مانده است دیگر؟!
دست سرنوشت خاکِ تنهای مرا با اشک گل کرد
با اشک بدرقه کرد
دفتر  ِ خط خطیه دل مرا هر روز
دستِ  زخمی تازه میزند ورق
این شعر را من نگفته ام
زخمی گفت،غصه ای شنید
قلم خط خطی کرد
من
تنها سکوت و نگاه
با خود نشسته ام
در خود شکسته ام
باز هم توقع ِ شاد بودن دارند ز من آدمها
خندیدن و پای کوبیدن،من؟!
من نمی خندم،پای نمی کوبم
زخمهایم،غصه هایم می خندند و شادند
چون هر دم از این باغ غمی می رسد!

 

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه سوم تیر 1386 ساعت 10:13 بعد از ظهر توسط سالومه |


Home | Archive | Email