تبليغاتX
طنین آیه های مقدس
طنین آیه های مقدس

و شاید در لحظه هایی به ضرورت،غم را به عقب بنشانند،آنقدر که امکان به آسودگی نفس کشیدن پدید آید.

Home Email Archive Designer

كاش در دهكده عشق فراواني بود

توي بازار صداقت كمي ارزاني يود

كاش اگر گاه كمي لطف به هم ميكرديم

مختصر بود ولي ساده و پنهاني بود

كاش به حرمت دلهاي مسافر هر شب

روي شفاف تزين خاطره مهماني بود

كاش دريا كمي از درد خودش كم مي كرد

قرض مي داد به ما هرچه پريشاني بود

كاش به تشنگي پونه كه پاسخ داديم

رنگ رفتار من و لحن تو انساني بود

مثل حافظ كه پر از معجزه و الهامست

كاش رنگ شب ما هم كمي عرفاني بود

چه قدر شعر نوشتيم براي باران

غافل از آن دل ديوانه كه باراني بود

كاش سهراب نمي رفت به اين زودي ها

دل پر از صحبت اين شاعر كاشاني بود

كاش دل ها پر افسانه ي نيما مي شد

و به يادش همه شب ماه چراغاني بود

كاش اسم همه دختركان اينجا

نام گلهاي پر از شبنم ايراني بود

كاش چشمان پر از پرسش مردم

 

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385 ساعت 6:16 بعد از ظهر توسط سالومه |


قاصدک غم دارم غم آوارگی و دربدری..

غم تنهایی و خونین جگری

قاصدک وای به من همه از خویش مرا میرانند..

همه دیوانه و دیوانه ترم میخوانند مادر من غمهاست

قاصدک! دریابم روح من عصیان زده و طوفانیست

آسمان نگهم بارانیست

قاصدک غم دارم غم به اندازه ی سنگینی عالم دارم

قاصدک غم دارم غم من صحراهاست افق تیره ی او ناپیداست

قاصدک دیگر از این پس منم و تنهایی

و به تنهایی خود در هوس عیسایی

و به عیسایی خود منتظر معجزه ای غوغایی

قاصدک زشتم من زشت چون سنگ خارا زشت مانند زال دنیا

قاصدک حال گریزش دارم می گریزم به جهانی که در آن پستی نیست

پستی و مستی و بد مستی نیست

می گریزم به جهانی که مرا نا پیداست

شاید آن نیز فقط یک رویاست

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه نوزدهم تیر 1385 ساعت 10:1 قبل از ظهر توسط سالومه |


 

محاکمه حاجي فيروز

- خودت را معرفي کن - حاج فيروز
- بگو عنوان شغلي - پيک نوروز

- ببينم!... واقعاً که رو سياهي
گمانم يادگار عهد شاهي

- ولي رويم سياه از رنگ و دوده ست
ببخشيد از رياکاري نبوده ست

زمان شاه بودم نيز علاف
نديدم وجهي از دربار و اوقاف

نه اهل تعزیه بودم نه روضه
نه اَمردباز بودم توی حوزه

اگر بودم به مجلس مرد تنها
نکردم غش بیفتم روی زن ها

برای مردها از هر سلیقه
ندادم در حرم ترتیب صیغه

- چرا رخت تن ات سرخ است و خونين؟
نداني جامه شمري بود اين؟

- اگرچه بوده بد، شمر ستمگر
درآمد داشت بهر اهل منبر

در این ایام هم آن شمر بدذات
شده خوشنامتر از جمله آیات

کجا شمر لعین اینسان لعین بود
کجا نقاش دیوار اوین بود

کجا شمر اینهمه نوباوه کشته
کجا از کشته ها میساخت پشته

- چرا چون من عبا بر تن نداري؟
- نخواهم خلق را سازم فراري

- بنه عمامه کز جرمت بکاهم
- شرف دارد بر عمامه، کلاهم

-ز "ارباب خودم" منظور تو کیست؟
بلر یا بوش یا پوتین اگر نیست!

-عجب! اینها که ارباب شمایند
مرتب در تب و تاب شمایند

گهی در صلح و گاهی در گلایه
گهی در آفتاب و گه به سایه

شما را تا بود محراب و منبر
چرا ارباب من باشند و یاور

مرتب تا به آنها میرسد نفت
چه غم دارند بر ملت چه ها رفت

- پدرسوخته زیادی میزنی حرف
- ندارد حرفهایم ظاهراً صرف

- چه شخصي مرجع تقليدتان است؟
- اخيراً ممد خرداديان است

- چرا قر ميدهي توي خيابان؟
- نباشم اهل قر دادن به پنهان

- چرا داريه زنگي در کف ات هست؟
- بده حکمي، بِبُرّندم دو تا دست.

- چرا آواز ميخواني مرتب؟
- بده حکمي بدوزندم دو تا لب

- چرا هي ميروي اينجا و آنجا؟
- بده حکمي به قطع هر دو تا پا

ندارم مسجد و محراب و دکّان
همین قر میدهم توی خیابان

- بیا بگذر ز شغل حاج فیروز
اورانیوم غنی کردن بیاموز!

- اگر روزی به دست آرم اتم را
زنم تنها به آن آخوند قم را

هاهاها... شوخی است این جان قاضی
برایم دستک و دمبک نسازی

من و آدمکشی ای خاک عالم
نه بر آخوند خواهم زد نه آدم

من از جنگ و اتم اندر فغانم
اورانیوم غنی کردن ندانم

همین عیدانه از مردم که گیرم
خودش تأمین کند نان و پنیرم

- کمی از آن پنیرت هم به ما ده
ولیکن سهم رهبر را جدا ده

- درآمد خوب داري؟ - شکر ايزد
بده پس سهم ما از آن درآمد!

اگر خواهي ز ما حکم برائت
بکن از آنچه ميگويم اطاعت

مواظب باش وقتي ميدهي قر
نمالد باسن ات بر فقه حاضر

به وقت ديم ديريم ريم، دام دارام رام
نگيره داريه زنگيت به اسلام

هرآنچه در خيابان درمياري
همه را شب به شب اينجا بياري

پس از کسر سه چارم سهم رهبر
و يک چارم من و آيات ديگر

هرآنچه ماند باقي، سهم سرکار
برو شکر خدا کن . حق نگهدار!

- - ببینم! حضرت قاضی خوش فهم
- قرش را من دهم رهبر برد سهم؟

مگر رهبر خودش باسن ندارد؟
شنیدم هیچ کم از من ندارد

نمیدانی که ایشان توی حوزه
چه میکرده پس از پایان روضه؟

"داراخ راخ راخ داراخ دمبکی رو باش
اقا سیدعلی عینکی رو باش"

- - خفه شو متهم. دادگاهه اینجا
- خیال کردی زمان شاهه اینجا؟!

ادای رهبری را درمیاری؟
حیا و شرم و این چیزا نداری؟

"- - داراخ راخ راخ داراخ رهبری روباش
- آقا سیدعلی منبری روباش
- برو تو کوک اون پیپ و سه تارش
- عجب قری میده درسته کارش ..."-

- (رئیس دادگاه برای اعدام متهم 5دقیقه تنفس اعلام کرد!)

هر چيزی که در ذهنتان تداعی شده را به صورت نظر بيان کنيد.....!

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه هجدهم تیر 1385 ساعت 11:2 قبل از ظهر توسط سالومه |


وقتی تو هستی . آسمون پر از نوره غم از قلبم هزارون ساله دوره الهی نشکنه قلب من و تو که هر کی عاشقه . قلبش بلوره نگاهم کن . نگاهم با نکاهت قصه ها داره نگاهم کن که چشمت قصه های آشنا داره برای من تو خورشیدی . تو نوری تو دریایی که سر تا پا غروری بمون با من که قلب من نمیره کنار تو دلم آروم بگیره دلم افسانه ای جز عشق پاک ما نمیدونه که تنها عشقه . اون افسانه خوبی که میمونه وقتی تو هستی . آسمون پر از نوره غم از قلبم هزارون ساله دوره الهی نشکنه قلب من و تو که هر کی عاشقه . قلبش بلوره نگاهم کن . نگاهم با نکاهت قصه ها داره نگاهم کن که چشمت قصه های آشنا داره برای من تو خورشیدی . تو نوری تو دریایی که سر تا پا غروری بمون با من که قلب من نمیره کنار تو دلم آروم بگیره دلم افسانه ای جز عشق پاک ما نمیدونه که تنها عشقه . اون افسانه خوبی که میمونه دلم افسانه ای جز عشق پاک ما نمیدونه که تنها عشقه . اون افسانه خوبی که میمونه
لينك مطلب | نوشته شده در جمعه شانزدهم تیر 1385 ساعت 8:28 بعد از ظهر توسط سالومه |


Home | Archive | Email