تبليغاتX
طنین آیه های مقدس
طنین آیه های مقدس

و شاید در لحظه هایی به ضرورت،غم را به عقب بنشانند،آنقدر که امکان به آسودگی نفس کشیدن پدید آید.

Home Email Archive Designer

 

  همه منتظر بودند تا بیاید مثل همیشه

اما خبری از او نبود

همگی نزد خداوند رفتند و عرضه داشتند  نیامد

جواب رسید: او خواهد آمد چون غیر از من کسی را برای گفتن درد دلش ندارد

ناگهان صدای جیک جیک گنجشک تنها  همه را غافلگیر کرد

با صدایی آمیخته با بغضی غریب لب به شکوه گشود:

خداوندا تو با داشتن این چنین جاه و جلایی

چرا لانه کوچک مرا خراب کردی؟جایی از تو تنگ کرده بود؟

و...

همگی در سکوتی معنادار فرو رفتند

نا گهان خطاب آمد :

تو در خواب بودی  ماری در کمین تو بود

آهسته آهسته خود را به تو نزدیکتر میکرد

به باد دستور دادیم وزیدن کند تا لانه‌ات واژگون شود و تو از خواب غفلت برخیزی

تا مبادا دست مار به تو برسد...

گنجشک سر در گریبان اندوه فرو برد و بدون کلامی پر گشودن آغاز کرد...

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند 1387 ساعت 5:21 بعد از ظهر توسط سالومه |


گفتند:آن مرد ماهی گیر است،آن مرد از دریا ماهی می گیرد.گفتند آن مرد کشاورز است،آن مرد در زمین دانه می کارد .جوانمرد گفت :چه نیکو که آن مرد ماهی گیر است و از دریا ماهی میگیرد و چه نیکو که آن مرد کشاورز است و در زمین دانه می کارد اما نیکو تر مردی است که از خشکی ماهی می گیرد و دانه اش را در دریا می کارد و نیکوتر از این دو کسی است که می تواند از آب آتش بگیرد و از زمین آسمان بر داشت کند.

ممکن را به ممکن رساندن کار مردان است اما کار جوانمردان آن است که ناممکن را ممکن سازند.

هزاران معجزه میان آسمان و زمین معطل است.دستی باید تا معجزه ها را فرود آورد و آن دست جوانمرد است.

عرفان نظر آهاری

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387 ساعت 9:0 بعد از ظهر توسط سالومه |


عالم هر بامداد که بیدار می شود در جستجوی علم است می رود تا علمش را افزون کند،زاهد هر بامداد که بلند می شود در جستجوی زهد است می رود تا زهدش را زیاد کند،اما جوانمرد هر بامداد که بر می خیزد در جستجوی عشق است،می رود تا دلی را شاد کند.
لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم دی 1387 ساعت 8:50 بعد از ظهر توسط سالومه |


من هرگز به هیچ فال قهوه ای ایمان نیاوردم

 

حتی وقتی تو را نشان ام داد كه می رفتی

 

ومن اشك نمی ریختم

 

و آرام تر از همیشه

 

قهوه ام را روی صندلی لهستانی ساده ای سر می كشیدم

 

ومزامیر می خواندم

 

و از پنجره به بچه های بازیگوشی نگاه می كردم

 

كه لی لی كنان

 

به سنگ زندگی ضربه می زدند

 

من هرگز به هیچ فال قهوه ای ایمان نیاوردم

 

حتی وقتی فال گیر گفت

 

در آینه كسی منتظر توست

 

 

..........................

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387 ساعت 7:42 بعد از ظهر توسط سالومه |


  مدینه فاضله جايي است که همه بد هستند  مگـر خلافـش ثابت شـود.

مدينه فاضله جايي است که اول ازدواج مي کنند بعد همديگـر را مي شناسند.

 مدينه فاضله جايي است که بهشتش زير پاي مادراني است که حقي از زندگي و همسر و فرزند ندارند.

مدينه فاضله جايي است که درختان علل اصلي ترافيک اند و بريده مي شوند تا ماشينها راحت تر برانند.

مدينه فاضله جايي است که کـودکان زاده مي شو ند تا عقـده هاي پـدرها و مـادرهايشان را درمان کننـد.

مدينه فاضله جايي است كه هر چه بيشتــر خودت را در پارچه بپيچي فاطمه زهرا از تو راضي تر است.

مدينه فاضله جايي است که همه با هم مساويند و بعضي ها مساوي تر.

مدينه فاضله جايي است که با ميلياردها پول ، بعد از ماهها فقط مي توان براي مردم مصيبت ديده چند چادر برپا کرد.

مدينه فاضله جايي است كه  «« همه آزادند بگــويند : مــرگ بـر آمريكا ، مــرگ بـر اسرائيل.»»

مدينه فاضله جايي است كه آزادي بيان محدود نمي شود مگر در شرايطي كه امنيت كشور در خطر باشد.

مدينه فاضله جايی است كه زندانهايش پـر از مردماني است كه می خواهند طبق فرموده رهبـرشان آزاد زندگی كنند.

مدينه فاضله جايي است كه ركـورددار اعــدام جوانان زير 18 سال است .

مدينه فاضله جايي است كه همه حق اعتـراض دارند ، همه حق مخالفت دارند .  

مدينه فاضله جايي است که خنـده ، عقـل را زایـل مي کنـد.

مدينه فاضله جايي است که زن بايد گوشه خانه باشد و البته گوشه اي که نامش آشپزخانه است . وبه او بگويند مرواريد در صـدف.

مدينه فاضله جايي است  که نصف مردمش زير خط فقــر هستند اما سريالهاي تلويزيون را در کاخها مي سازند.

مدينه فاضله جايي است که موسيقي حـرام است.

مدينه فاضله جايي است كه زن بـدون چادر شايسته احترام نيست.

مدينه فاضله جايي است که همه با هم خواهر و برادرند اما نگاه كردن خواهرها به برادرها حرام است و صد البته حرف زدنشان با هم.

مدينه فاضله جايي است که عــزاداری محتــرم و شادی محکوم است.

مدينه فاضله جايي است که دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه، ابلهانه و ... است

مدينه فاضله جايي است که وقتي از دختر مي پـرسند مي خواهي با اين آقا زندگي کني بايد بگويد: نمي دانم هر چه پــدرم بگويد .

مدينه فاضله جايي است كه مردمش جوانمردي و كياست رئيسشان را مي خواهند نه لباسهاي مندرسش را.

مدينه فاضله جايي است که هرگز نبايد روي پشت بام رفت مگر اينکه از يک طرفش بیفتی.  

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387 ساعت 4:32 بعد از ظهر توسط سالومه |


گوشهای خدا سنگین شده اند یا دلهای ما سنگ؟

که نیازهایمان بالا نمی روند ...

که نمازهایمان دیده نمی شوند...

خاصیت زمان عسرت است که زمینیان برای روشنایی دست به آسمان می برند!

برای لامپهای خاموش...

برای برقهای رفته ...

...رفته از چشمان آدمیان!

روزگار روزگار غریبی است! البته! که نه کسی را هوای باران هوایی می کند و نه دلی را تمنای قدم زدن زیر رگبار بهاری آشفته!

چه نیازی است به باران؟! با خودمان صادق باشیم!

سر هر که را که بتوان، سر خداوند را نمی توان کلاه گذاشت!

ما باران نمی خواهیم!

ما الکتریسته ...

ما برق...

ما کشاورزی...

ما علوفه ...

ما هرچیزی می خواهیم غیر از باران!

و حق بدهیم به باران که بدش بیاید! که نیاید!

من هم اگر جای باران بودم نمی آمدم! از قدیم گفته اند حرمت مهمان دست خودش است... چرا باران باید به مهمانی که دعوت نشده گام بگذارد! که فقط چراغهای بزم دیگران را روشن نگه دارد؟

حق می دهم به باران که دلش بگیرد... که دیگر کسی دلتنگ او نیست!

البته باران هم توقع زیادی دارد ها... در زمانه ای که آدمیان همه چیز را و همه چیز را مصرف می کنند، کسی دلش برای کسی تنگ نمی شود مگر برای مصرف... و باران هم از این قاعده مستثنی نیست!

مگر با خدا هم این گونه معامله نشده است! مگر فقط در زمانه ی تنگی، آسمان برای انسان معنا پیدا نمی کند... مگر کسی دلش برای خدا تنگ می شود ... مگر انسان این حیوان بی دست و پا هنوز هم دل دارد، اصلا!

بگذریم! نمازهای بارانمان را قضا کنیم! باران منتظر است و دلتنگ باریدن! اصلا بارانی که نبارد باران نیست و من دلتنگتر برای راه رفتن! راه رفتن زیر باران! اگر آدمیان می فهمیدند که چه لذتی دارد، از شوق می مردند، به باران سوگند!

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387 ساعت 9:20 بعد از ظهر توسط سالومه |


چطور میشود گم شد ، وقتی جایی برای رفتن نداری .....
لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387 ساعت 2:33 بعد از ظهر توسط سالومه |


این کوچه ورود ممنوع است

ورود برای بعضی ها آزاد

ما اشتباهي انقلاب كرديم

از اولش هم ما مافيا نداشتيم

نه در نفت نه در شكر نه پسته!

از اولش هم جنگي بين فقر و غنا نداشتيم

نه در ظفر نه در قطر نه در كيش!

ما اشتباه بوديم

از اولش هم نه خان و خان‌زاده داشتيم نه آقا و آقازاده!

پول نفت را داده‌ايم جدا پول رأي را هم بايد بدهيم سوا!

ما اشتباه بوديم

اين وسط نه چپ بوديم نه راست فقط تو  هوا بوديم!

از اولش هم نه چپ داشتيم نه راست

فلان و  فلان... حق مسلم ماست!

سيگار و مافيايش

نفت و دوست دارانش

پسته و اقربايش

چاي و اصدقايش

نه چپ دارد نه راست، ما اشتباه بوديم!

اتوبان عدالت از وسط بهشت زهرا مي‌گذرد اگر نگيد ما اشتباه بوديم

نه فاحشـ... در دوبي داريم نه مافيا در نفت

اينها همه توهم اكس است

ما اشتباهي در داد بوديم!

چپ و راست برادرند به كور چشم مافيا

ما اشتباه به عقد دائم يا موقت اين و آن بوديم!

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387 ساعت 5:50 بعد از ظهر توسط سالومه |


شكل تازه تنهائيم را
اندوهي بزرگ ،فرا گرفت
چه دير فهميدمت
و چه زود كهنه شدي

كودكان ،چنين باور مي كنند
كه همه چيز ،جلد مي شود
حتي ،تنهائي ...
لينك مطلب | نوشته شده در جمعه هفتم تیر 1387 ساعت 7:36 بعد از ظهر توسط سالومه |


...

باران بوی دیوارهای کاه گلی را بیدار کرده است.

کنار پل مردی آواز می خواند.

و یک مرد٬ برای گریستن به خانه می رود.

زمین عابران پایان شب را می مکد.گل ها کفش ها را سنگین می کند.

هلیا!

مگر من نخواستم که تمام ماجرا را از آغاز تا انجام برای آنها بگویم؟

مگر من به آنها نگفتم که باز گشت٬ محبت ار خراب نمی کند؟

اما من خواستم... خواستم که هیچ حرفی را نگفته نگذارم!!

"بار دگر شهری که دوست می داشتم" *نادر ابراهیمی*

"نادر ابراهیمی رفت!  او که یازده سال تشنگی را به این شهر آورد...

هزار خانه میان بیگانگی و یگانگی اش بود...

کسی که هر شب با کتاب هلیایش به خواب می رفتم تا به شهری دیگر برسم!

...

یادش را گرامی می دارم روحش شاد!

 

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387 ساعت 1:47 بعد از ظهر توسط سالومه |


Home | Archive | Email